جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Snowflake
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
snowflakes
مثالها
Each snowflake is a tiny work of art, with its own intricate pattern.
هر دانه برف یک اثر هنری کوچک است، با الگوی پیچیده خود.
02
دانه برف, فرد حساس
a person regarded as overly sensitive, fragile, or easily offended
عامیانه
مثالها
He dismissed the critics as a bunch of snowflakes.
او منتقدان را به عنوان دستهای برفدانه رد کرد.
درخت واژگانی
snowflake
snow
flake



























