جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Behest
01
درخواست, دستور
an official or urgent request issued by someone, typically one in authority
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
behests
مثالها
She attended the meeting at her manager 's behest, despite her busy schedule.
او با وجود برنامهی شلوغش، به درخواست مدیرش در جلسه شرکت کرد.



























