جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Smidgen
01
مقدار خیلی کم
a very small amount of something
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
smidgens
مثالها
She moved the picture over by a smidge to center it.
او تصویر را کمی جابهجا کرد تا آن را مرکز کند.



























