جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to smash up
[phrase form: smash]
01
به شدت به چیزی صدمه زدن
to cause significant damage to something, often with force or violence
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
smash
زمان حال
smash up
سومشخص مفرد
smashes up
وجه وصفی حال
smashing up
گذشته ساده
smashed up
اسم مفعول
smashed up
مثالها
In a fit of anger, he smashed up his computer, destroying it completely.
در یک لحظه خشم، او کامپیوترش را خرد کرد و کاملاً نابودش کرد.



























