جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Slew
01
تعداد زیاد, مقدار زیاد
something in large amounts or numbers
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
slews
مثالها
The politician faced a slew of questions during the press conference.
سیاستمدار با انبوهی از سوالات در طول کنفرانس مطبوعاتی روبرو شد.
to slew
01
به شدت چرخیدن, تغییر جهت ناگهانی
turn sharply; change direction abruptly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
slew
سومشخص مفرد
slews
وجه وصفی حال
slewing
گذشته ساده
slewed
اسم مفعول
slewed
02
لغزیدن, حرکت جانبی
move obliquely or sideways, usually in an uncontrolled manner



























