جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slake
01
فرونشاندن, تسکین دادن
having hair of a dark color
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
slake
سومشخص مفرد
slakes
وجه وصفی حال
slaking
گذشته ساده
slaked
اسم مفعول
slaked
02
فرونشاندن, کاهش دادن، خاموش کردن
to alleviate or reduce the intensity of something, such as thirst, desire, or a need
مثالها
He slaked his curiosity by reading books on the topic throughout his childhood.
او با خواندن کتابهایی در مورد این موضوع در طول دوران کودکیاش، کنجکاوی خود را فرونشاند.
03
*نرم شدن
cause to heat and crumble by treatment with water
04
فرونشاندن, برطرف کردن
to satisfy thirst
مثالها
The cold lemonade slaked their thirst on a hot day.
لیموناد سرد در یک روز گرم تشنگی آنها را فرونشاند.



























