جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Skill
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
skills
مثالها
His skill in coding allowed him to develop innovative software applications.
مهارت او در کدنویسی به او اجازه داد تا برنامههای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
02
مهارت, توانایی
ability to produce solutions in some problem domain
درخت واژگانی
skillful
skill



























