جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to sit around
[phrase form: sit]
01
بیکار نشستن, کار خاصی انجام ندادن
to spend time doing nothing or nothing productive
Intransitive
مثالها
On lazy Sundays, they like to sit around and watch TV.
در یکشنبههای تنبل، آنها دوست دارند بدون انجام کاری بنشینند و تلویزیون تماشا کنند.



























