جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sighted
01
بینا
capable of seeing unlike a blind person
مثالها
He was relieved to find his lost keys after a friend sighted them on the kitchen counter.
او پس از اینکه دوستی کلیدهای گمشدهاش را روی پیشخوان آشپزخانه دید، با آسودگی آنها را پیدا کرد.
درخت واژگانی
sightedness
unsighted
sighted
sight



























