becalm
be
بی
calm
ˈkɑm
کام
/bɪkˈɑːm/

تعریف و معنی "becalm"در زبان انگلیسی

to becalm
01

آرام کردن, ثابت کردن

to make calm or to soothe, typically by reducing agitation or excitement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
becalm
سوم‌شخص مفرد
becalms
وجه وصفی حال
becalming
گذشته ساده
becalmed
اسم مفعول
becalmed
مثال‌ها
His mother 's soothing lullabies becalmed him as a child, helping him drift off to sleep peacefully.
لالایی‌های آرامش‌بخش مادرش در کودکی او را آرام می‌کرد، به او کمک می‌کرد تا آرام به خواب برود.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه