جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Shammer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
shammers
مثالها
The shammer faked an injury to get sympathy.
حقهباز برای جلب همدردی، آسیب دیدگی را تقلید کرد.
02
تظاهر کننده, فراری از کار
someone shirking their duty by feigning illness or incapacity
درخت واژگانی
shammer
sham



























