جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scathing
01
تند (انتقاد), کوبنده، خردکننده، تلخ
severely critical or harsh
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most scathing
شکل تفضیلی
more scathing
درجهپذیر
حوزه
criticism, evaluation, language
مثالها
The editor's scathing review of the book left the author feeling devastated.
بررسی تلخ ویراستار از کتاب نویسنده را ویران احساس کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
scathingly
scathing
scathe



























