جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to scamper
01
*با عجله این طرف و آن طرف رفتن
to run or move quickly and playfully with small, light steps
Intransitive: to scamper somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
scamper
سومشخص مفرد
scampers
وجه وصفی حال
scampering
گذشته ساده
scampered
اسم مفعول
scampered
مثالها
As the sun set, the children scampered along the beach, collecting seashells in delight.
همانطور که خورشید غروب میکرد، بچهها در ساحل میدویدند و با خوشحالی صدف جمع میکردند.
Scamper
01
فرار عجولانه, دویدن شتابزده
rushing about hastily in an undignified way
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
scampers



























