جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Battalion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
battalions
مثالها
The battalion coordinated with other units for the large-scale exercise.
گردان با سایر واحدها برای تمرین در مقیاس بزرگ هماهنگ کرد.
02
یک جمعیت, یک لشکر
a large, often unspecified number of people or things
مثالها
She faced a battalion of emails after her vacation.
او پس از تعطیلاتش با یک گردان ایمیل روبرو شد.



























