جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rodomontade
01
لاف زدن
to brag and exaggerate loudly
Intransitive: to rodomontade about sth
کاربرد قدیمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
rodomontade
سومشخص مفرد
rodomontades
وجه وصفی حال
rodomontading
گذشته ساده
rodomontaded
اسم مفعول
rodomontaded
مثالها
In his stories, he tends to rodomontade about his achievements, making them sound more impressive than they are.
در داستانهایش، او تمایل دارد که درباره دستاوردهایش لاف بزند، که باعث میشود آنها از آنچه هستند چشمگیرتر به نظر برسند.
Rodomontade
01
لاف زدن, خودستایی
speech intended to impress but lacking substance
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
His speech was filled with rodomontade about his nonexistent achievements.
سخنرانی او پر از rodomontade درباره دستاوردهای غیرموجودش بود.



























