جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rework
01
بازکاری, اصلاح کردن
to modify or redo something, typically to improve it or make it more suitable
Transitive: to rework sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
rework
سومشخص مفرد
reworks
وجه وصفی حال
reworking
گذشته ساده
reworked
اسم مفعول
reworked
مثالها
The designer had to rework the dress after the initial fitting revealed some issues.
طراح مجبور شد لباس را بازبینی کند پس از آنکه اولین فیتینگ برخی مشکلات را آشکار کرد.



























