جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Resumption
01
ازسرگیری, شروع، تجدید، ادامه
the act of starting again after a pause or interruption
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The rain briefly halted the outdoor event, but the skies cleared, allowing the resumption of the festivities.
باران به طور مختصر رویداد فضای باز را متوقف کرد، اما آسمان صاف شد و اجازه از سرگیری جشنها را داد.



























