جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Rescuer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
rescuers
مثالها
She was grateful to the rescuer who saved her cat from the tree.
او از نجاتدهندهای که گربهاش را از درخت نجات داد سپاسگزار بود.
02
نجاتدهنده, نجاتدهنده
a person who prevents failure or loss
مثالها
She became a rescuer by mentoring students at risk of dropping out.
او با راهنمایی دانشآموزان در معرض خطر ترک تحصیل، یک نجاتدهنده شد.
درخت واژگانی
rescuer
rescue



























