جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
repeated
01
تکرار شده, منظم
happening in a consistent or predictable manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most repeated
شکل تفضیلی
more repeated
درجهپذیر
حوزه
frequency, pattern, time
مثالها
The repeated sound of the alarm clock made it difficult for her to enjoy a peaceful morning.
صدای تکرارشونده ساعت زنگدار باعث شد که او نتواند از یک صبح آرام لذت ببرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
repeatedly
repeated
repeat



























