جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
real
مثالها
The tears in her eyes were real as she said goodbye to her beloved pet.
اشکهای در چشمانش واقعی بودند در حالی که به حیوان خانگی محبوبش خداحافظی میکرد.
مثالها
His real talent was evident in every performance.
استعداد واقعی او در هر اجرا آشکار بود.
مثالها
To the man sleeping regularly in doorways, homelessness is real.
برای مردی که به طور منظم در ورودیها میخوابد، بیخانمانی واقعی است.
مثالها
He gave me a real diamond for my birthday.
او به من یک الماس واقعی برای تولدم داد.
05
واقعی, واقعی تعدیل شده
having value adjusted for changes in price or purchasing power, reflecting the true economic worth
مثالها
The economy grew in real dollars, not just nominal value.
اقتصاد به دلارهای واقعی رشد کرد، نه فقط به ارزش اسمی.
06
واقعی, اصیل
genuinely real and verifiable
مثالها
The scientist presented real evidence from the experiments, which supported the new theory.
دانشمند شواهد واقعی از آزمایشها ارائه داد که از نظریه جدید حمایت میکرد.
real
01
خیلی, واقعاً
used to emphasize something to a high degree or extent
مثالها
The team worked real hard to meet the project deadline.
تیم واقعاً سخت کار کرد تا به مهلت پروژه برسد.
Real
01
ریال یک سکه قدیمی بود که به طور تاریخی در اسپانیا و مستعمرات آن استفاده می شد و اغلب به واحدهای کوچکتر تقسیم می شد., ریال، سکه ای از گذشته، در اسپانیا و مستعمرات آن مورد استفاده قرار می گرفت، معمولاً به واحدهای کوچکتر تقسیم می شد.
a former coin, historically used in Spain and its colonies, and often divided into smaller units
مثالها
The value of the real varied depending on the region.
ارزش رئال بسته به منطقه متفاوت بود.
02
رئال, واحد پول
a unit of currency used in some countries, such as Brazil
مثالها
Exchange rates for the real fluctuate regularly.
نرخ ارز برای رئال به طور منظم نوسان میکند.
درخت واژگانی
really
realness
unreal
real



























