جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ravel
01
ردیفی از بخیههای باز شده, سری از بخیههای گشوده
a row of unravelled stitches
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
ravels
02
موریس راول، آهنگساز فرانسوی و نماینده امپرسیونیسم (1875-1937)
French composer and exponent of Impressionism (1875-1937)
to ravel
01
پیچیده کردن, درهمبرهم کردن، بغرنج کردن
to complicate or tangle, often used metaphorically to describe situations or problems becoming more intricate or convoluted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ravel
سومشخص مفرد
ravels
وجه وصفی حال
raveling
گذشته ساده
raveled
اسم مفعول
raveled
مثالها
The situation tends to ravel further when individuals fail to communicate effectively.
وضعیت تمایل دارد که بیشتر پیچیده شود زمانی که افراد به طور موثر ارتباط برقرار نمیکنند.
02
باز کردن, حل کردن
disentangle



























