جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to raiment
01
پوشاندن, لباس پوشاندن
to dress someone by supplying them with garments
dated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
raiment
سومشخص مفرد
raiments
وجه وصفی حال
raimenting
گذشته ساده
raimented
اسم مفعول
raimented
مثالها
Volunteers raimented the refugees before the harsh winter arrived.
داوطلبان قبل از رسیدن زمستان سخت، پناهندگان را پوشاندند.
Raiment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
raiments
مثالها
The king 's raiment was adorned with intricate embroidery and jewels.
پوشش پادشاه با گلدوزیهای پیچیده و جواهرات تزئین شده بود.



























