جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
quizzical
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most quizzical
شکل تفضیلی
more quizzical
درجهپذیر
مثالها
She raised a quizzical eyebrow, clearly questioning the logic of the situation.
او ابروی متعجب خود را بالا برد، به وضوح منطق وضعیت را زیر سوال برد.
مثالها
Her quizzical tone suggested she did n’t quite believe his story.
تن توهینآمیز او نشان میداد که او کاملاً به داستانش اعتقاد نداشت.



























