جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to quiet down
[phrase form: quiet]
01
ساکت شدن
to become silent or less noisy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
quiet
زمان حال
quiet down
سومشخص مفرد
quiets down
وجه وصفی حال
quieting down
گذشته ساده
quieted down
اسم مفعول
quieted down
مثالها
The audience started to quiet down as the performance began.
تماشاگران با شروع اجرا شروع به ساکت شدن کردند.
02
آرام کردن, ساکت کردن
to make someone or something become quiet
مثالها
I attempted to quiet the children down with a bedtime story.
من سعی کردم بچهها را با یک داستان قبل از خواب آرام کنم.



























