جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pushpin
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
pushpins
مثالها
The map was dotted with pushpins marking locations they planned to visit.
نقشه با پونزهایی پوشیده شده بود که مکانهایی را که قصد بازدید از آنها را داشتند، نشان میداد.
درخت واژگانی
pushpin
push
pin



























