جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pushpin
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
pushpins
مثالها
She used a pushpin to hang up the calendar on the bulletin board.
او از یک پونز برای آویزان کردن تقویم به تخته اعلانات استفاده کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
pushpin
push
pin



























