جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Prowess
01
زبردستی, مهارت، چالاکی، چستی
exceptional skill, expertise, or mastery in a particular field or activity
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The chef 's culinary prowess was evident in every dish she prepared, earning her acclaim and admiration from food critics worldwide.
مهارت آشپز در هر غذایی که آماده میکرد آشکار بود و این باعث شد تا تحسین و ستایش منتقدان غذایی سراسر جهان را به دست آورد.



























