جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Proviso
01
شرط, قید
a condition that needs accepting before making an agreement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
provisos
مثالها
The merger will proceed, but there 's a proviso that all current employees retain their positions for at least a year.
ادغام پیش خواهد رفت، اما با این شرط که همه کارکنان فعلی حداقل برای یک سال در موقعیت خود باقی بمانند.



























