جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پیشرو, ترقی خواه
او به خاطر دیدگاههای پیشرو خود شناخته شده است، همیشه از تغییر مثبت و نوآوری دفاع میکند.
استمراری (دستورزبان)
معلم توضیح داد که زمان پیشرونده برای توصیف اقداماتی که در حال انجام هستند استفاده میشود.
پیشرو, ترقی خواه
شهردار جدید سیاستهای پیشرو را با هدف کاهش نابرابری و بهبود خدمات عمومی اجرا کرد.
پیشرونده, تدریجی
یک سیستم مالیاتی پیشرونده نرخهای بالاتری بر درآمدهای بزرگتر اعمال میکند.
پیشرونده, در حال توسعه
بیماری علائم پیشرونده را در طول هفتهها نشان داد.
پیشرونده, تدریجی
بیماری علائم پیشرونده نشان داد، با گذشت زمان بدتر شد.
پیشرو, متوالی
رقص از یک الگوی پیشرونده با شرکای در حال تغییر پیروی میکرد.
پیشرو, اصلاحطلب
او یک پیشرو شناختهشده است که برای اصلاح آموزش و پرورش طرفداری میکند.
زمان استمراری, زمان پیشرونده
"او در حال دویدن است" در زمان استمراری است.
درخت واژگانی



























