جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Progenitor
01
جد
a person from whom other offsprings are descended
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
progenitors
مثالها
The scientist 's groundbreaking research paved the way for future discoveries, establishing him as a progenitor in his field.
تحقیقات پیشگامانه دانشمند راه را برای اکتشافات آینده هموار کرد و او را به عنوان یک پیشرو در زمینه خود تثبیت کرد.



























