جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Prognosis
01
پیشآگهی, پیشبینی
a prediction about how a situation or process will develop
مثالها
Environmental scientists gave a grim prognosis for coral reefs.
دانشمندان محیط زیست یک پیشبینی غمانگیز برای صخرههای مرجانی ارائه دادند.
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
prognoses
مثالها
Despite the grim prognosis, the patient remained hopeful and determined to fight the cancer.
علیرغم پیشآگهی ناامیدکننده، بیمار امیدوار و مصمم به مبارزه با سرطان باقی ماند.



























