جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Prexy
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
prexies
مثالها
The prexy of the student council called for a meeting after school.
رئیس شورای دانشآموزی پس از مدرسه جلسهای تشکیل داد.



























