جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
precise
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most precise
شکل تفضیلی
more precise
درجهپذیر
مثالها
The precise engineer made sure every measurement was flawless.
مهندس دقیق اطمینان حاصل کرد که هر اندازهگیری بیعیب بود.
مثالها
His precise recollection of the events helped investigators solve the case quickly.
یادآوری دقیق او از وقایع به محققان کمک کرد تا پرونده را به سرعت حل کنند.
درخت واژگانی
imprecise
precisely
preciseness
precise



























