جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pony up
01
پرداخت کردن, پول دادن
to pay money owed, such as a bill, debt, or required contribution
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
pony
زمان حال
pony up
سومشخص مفرد
ponies up
وجه وصفی حال
ponying up
گذشته ساده
ponied up
اسم مفعول
ponied up
مثالها
You 'll need to pony up the entrance fee before joining the tournament.
شما باید هزینه ورودی را بپردازید قبل از پیوستن به مسابقه.



























