جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
baggy
01
گشاد (لباس), آزاد
(of clothes) loose and not fitting the body tightly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
baggiest
شکل تفضیلی
baggier
درجهپذیر
مثالها
His baggy sweater kept him warm during the chilly evening.
پلیور گشاد او در طول عصر سرد او را گرم نگه داشت.
Baggy
01
یک کیسه, یک بسته
a bag filled with marijuana, often a small zip‑lock or plastic bag
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
baggies
مثالها
She found a baggy in her drawer and decided to roll a joint.
او یک کیسه کوچک در کشوی خود پیدا کرد و تصمیم گرفت یک جوینت بپیچد.
درخت واژگانی
baggy
bag



























