جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نظرسنجی کردن, پرسیدن
کاندیدای سیاسی تصمیم گرفت تا از رایدهندگان بالقوه نظر سنجی کند تا نگرانیهای آنها را درک کند.
هرس کردن, کوتاه کردن
باغبان درخت بلوط قدیمی را هرس کرد تا شاخه های ضخیم تری رشد کنند.
رای دادن, شرکت در انتخابات
او صبح زود رأی داد تا از صفهای طولانی بعداً جلوگیری کند.
به دست آوردن, دریافت کردن
کاندیدا در انتخابات محلی 10,000 رأی به دست آورد.
فرق سر, بالای سر
او به آرامی روی جمجمه ضربه زد تا وجود برآمدگی را بررسی کند.
آخرین نظرسنجی نشاندهنده تغییر قابل توجهی در افکار عمومی در مورد سیاستهای تغییر اقلیم است.
رأیگیری, محل اخذ یا شمارش رأی
مشارکت در صندوقهای رأی بیشتر از حد انتظار بود.
طوطی اهلی, طوطی خانگی
طوطی آنها کلمات سادهای از کودکان را تقلید کرد.
پس سر, قسمت پشت سر
دامپزشک پس سر اسب را برای بررسی آسیبها معاینه کرد.



























