جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
poised
01
متوازن
having a balanced quality, yet ready to move or act
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most poised
شکل تفضیلی
more poised
درجهپذیر
حوزه
posture, readiness, composure
مثالها
She remained poised during the interview, answering each question thoughtfully.
او در طول مصاحبه آرام باقی ماند، به هر سوال با تفکر پاسخ داد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
poised
poise



























