جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Backpack
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
backpacks
مثالها
The climber 's sturdy backpack was filled with ropes and climbing gear.
کولهپشتی محکم کوهنورد پر از طناب و تجهیزات صعود بود.
to backpack
01
با کولهپشتی سفر کردن
to hike or travel carrying one's clothes, etc. in a backpack
Intransitive: to backpack somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
backpack
سومشخص مفرد
backpacks
وجه وصفی حال
backpacking
گذشته ساده
backpacked
اسم مفعول
backpacked
مثالها
The adventurous group chose to backpack across Europe.
گروه ماجراجو تصمیم گرفت کولهپشتیگردی کند در سراسر اروپا.
درخت واژگانی
backpack
back
pack



























