جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Backlog
01
کارهای معوق, انباشت کارهای انجام نشده
a collection of tasks, orders, or materials that have not been completed or processed, requiring attention
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
backlogs
مثالها
The company's backlog of customer orders grew due to delays in production.
تأخیر در سفارشات مشتریان شرکت به دلیل تأخیر در تولید افزایش یافت.
02
ذخیره, انبار
something kept back or saved for future use or a special purpose
03
کنده بزرگ در پشت آتش شومینه, تکه چوب بزرگ در پشت آتش
the large log at the back of a hearth fire
to backlog
01
جمع کردن و ایجاد یک عقب افتادگی, جمع کردن عقب افتادگی
accumulate and create a backlog
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
backlog
سومشخص مفرد
backlogs
وجه وصفی حال
backlogging
گذشته ساده
backlogged
اسم مفعول
backlogged
درخت واژگانی
backlog
back
log



























