جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pith
01
مغز, پارانشیم مغزی
the spongy tissue found inside the stems and branches of plants
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
We collected samples of pith from different plants to compare their properties.
ما نمونههایی از مغز گیاهان مختلف را جمعآوری کردیم تا ویژگیهای آنها را مقایسه کنیم.
to pith
01
حذف مغز, برداشتن مغز
remove the pith from (a plant)
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
pith
سومشخص مفرد
piths
وجه وصفی حال
pithing
گذشته ساده
pithed
اسم مفعول
pithed



























