جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pith
01
مغز, پارانشیم مغزی
the spongy tissue found inside the stems and branches of plants
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
piths
مثالها
She examined the pith under a microscope to study its cellular structure.
او مغز را زیر میکروسکوپ بررسی کرد تا ساختار سلولی آن را مطالعه کند.
to pith
01
حذف مغز, برداشتن مغز
remove the pith from (a plant)
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
pith
سومشخص مفرد
piths
وجه وصفی حال
pithing
گذشته ساده
pithed
اسم مفعول
pithed



























