جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pincer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
pincers
مثالها
The crab scuttled across the sand, its powerful pincers snapping defensively at any perceived threat.
خرچنگ روی شنها دوید، چنگالهای قدرتمندش به صورت دفاعی در برابر هر تهدید درک شدهای میگرفت.
02
گیره, گازانبر
a grasping tool or instrument consisting of two arms joined at a pivot
مثالها
The chef used a pincer to carefully remove the bones from the fish fillet.
آشپز از یک انبر برای برداشتن دقیق استخوانها از فیله ماهی استفاده کرد.



























