جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
pimpled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most pimpled
شکل تفضیلی
more pimpled
درجهپذیر
مثالها
During her teenage years, she often felt insecure about her pimpled face.
در دوران نوجوانی، او اغلب درباره صورت جوشدار خود احساس ناامنی میکرد.
02
جوش زده, پوشیده از برآمدگیهای کوچک
covered with many small raised bumps or spots on a surface
مثالها
The old metal pipe had a pimpled surface from years of rust.
لوله فلزی قدیمی به دلیل سالها زنگ زدگی سطحی دانهدار داشت.



























