جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
pimpled
مثالها
The pimpled skin on his forehead was a result of stress and lack of sleep.
پوست جوشدار روی پیشانی او نتیجه استرس و کمبود خواب بود.
02
جوش زده, پوشیده از برآمدگیهای کوچک
covered with many small raised bumps or spots on a surface
مثالها
The glass had a pimpled texture that made it hard to see through.
شیشه دارای بافتی دانهدار بود که دیدن از میان آن را دشوار میکرد.



























