piddle
Pronunciation
/ˈpɪdəɫ/

تعریف و معنی "piddle"در زبان انگلیسی

Piddle
01

شاش, حوض کوچک ادرار

a small amount of urine, often used in a casual or humorous context
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
piddles
مثال‌ها
She quickly cleaned up the piddle before anyone noticed.
او به سرعت ادرار را قبل از اینکه کسی متوجه شود تمیز کرد.
to piddle
01

ادرار کردن, شاشیدن

to urinate, often used in a casual or informal way
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
piddle
سوم‌شخص مفرد
piddles
وجه وصفی حال
piddling
گذشته ساده
piddled
اسم مفعول
piddled
مثال‌ها
She had to piddle frequently during the long car ride.
او مجبور بود در طول سفر طولانی ماشین frequently ادرار کند.
02

وقت تلف کردن, بیکار وقت گذراندن

waste time; spend one's time idly or inefficiently
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه