جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to piddle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
piddle
سومشخص مفرد
piddles
وجه وصفی حال
piddling
گذشته ساده
piddled
اسم مفعول
piddled
مثالها
The puppy would piddle on the floor if not taken outside regularly.
توله سگ اگر مرتب به بیرون برده نشود روی زمین ادرار میکند.
02
وقت تلف کردن, بیکار وقت گذراندن
waste time; spend one's time idly or inefficiently



























