جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to babysit
01
پرستاری بچه کردن
to take care of a child or children while their parents are away
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
babysit
سومشخص مفرد
babysits
وجه وصفی حال
babysitting
گذشته ساده
babysat
اسم مفعول
babysat
مثالها
Can you babysit for us while we go out for dinner?
آیا میتوانید وقتی ما برای شام بیرون میرویم از بچهها مراقبت کنید؟
02
مراقبت کردن, نگهداری کردن
take watchful responsibility for
درخت واژگانی
babysitter
babysitting
babysit
baby
sit



























