جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to peek
01
دزدکی نگاه کردن, قایمکی دید زدن
to take a quick and often secretive look at something or someone
Intransitive: to peek somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
peek
سومشخص مفرد
peeks
وجه وصفی حال
peeking
گذشته ساده
peeked
اسم مفعول
peeked
مثالها
She peeks at her friend's notes during class.
او در کلاس به یادداشتهای دوستش نگاهی میاندازد.
Peek
01
نگاه دزدکی, نظر مخفیانه
a secret look
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
peeks



























