جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Paragon
مثالها
The novel was a paragon of storytelling, seamlessly weaving together complex narratives and captivating readers.
رمان نمونهای از داستانگویی بود، که به راحتی روایتهای پیچیده را در هم میبافت و خوانندگان را مجذوب خود میکرد.
مثالها
The painting is considered a paragon.
نقاشی به عنوان یک الگوی عالی در نظر گرفته میشود.
03
پاراگون, الماس بی نقص
an flawless diamond weighing at least 100 carats
مثالها
The paragon's exquisite clarity and size made it a prized possession.
وضوح و اندازه بینظیر پاراگون آن را به یک دارایی قیمتی تبدیل کرده بود.



























