جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Paragon
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
paragons
مثالها
The organization was a paragon of efficiency, streamlining processes and achieving remarkable productivity.
سازمان نمونهای از کارایی بود، فرآیندها را سادهسازی کرد و به بهرهوری قابل توجهی دست یافت.
مثالها
She is a true paragon.
او یک الگو واقعی است.
03
پاراگون, الماس بی نقص
an flawless diamond weighing at least 100 carats
مثالها
The jeweler proudly displayed the paragon in the store window.
جواهرفروش با افتخار الماس بینقص را در ویترین مغازه نمایش داد.



























