جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pamper
01
زیادی به کسی توجه کردن, کسی را لوس کردن
to treat someone with extra care, attention, and comfort, often with the intention of making them feel good or relaxed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
pamper
سومشخص مفرد
pampers
وجه وصفی حال
pampering
گذشته ساده
pampered
اسم مفعول
pampered
مثالها
The grandparents love to pamper their grandchildren with sweets and toys whenever they visit.
پدربزرگ و مادربزرگ دوست دارند هر زمان که به دیدار میروند، نوههای خود را با شیرینی و اسباببازی نوازش کنند.
درخت واژگانی
pampering
pampering
pamper



























