جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Painting
01
نقاشی (تصویر)
a picture created by paint
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
paintings
مثالها
Her bedroom wall features a painting of her favorite cityscape.
دیوار اتاق خواب او دارای یک نقاشی از منظره شهری مورد علاقه او است.
مثالها
I'm learning about the art of painting in my after-school class.
من دارم در کلاس بعد از مدرسهام درباره هنر نقاشی یاد میگیرم.
03
نقاشی, اعمال رنگ
the act of applying paint to a surface
04
نقاشی, شغل نقاش ساختمان
the occupation of a house painter
درخت واژگانی
underpainting
painting
paint



























