جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Overuse
01
مصرف بیش از حد
the excessive use of something, often leading to wear, harm, or diminished effectiveness
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
overuses
مثالها
His speech was criticized for the overuse of clichés.
سخنرانی او به دلیل استفاده بیش از حد از کلیشهها مورد انتقاد قرار گرفت.
to overuse
01
استفاده بیش از حد, سوء استفاده کردن
to use something excessively or beyond reasonable limits
Transitive: to overuse sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
overuse
سومشخص مفرد
overuses
وجه وصفی حال
overusing
گذشته ساده
overused
اسم مفعول
overused
مثالها
He tended to overuse exclamation points in his emails, diminishing their impact and making his communication seem less serious.
او تمایل داشت که در ایمیلهایش از علامتهای تعجب استفاده بیش از حد کند، که این کار تأثیر آنها را کاهش میداد و ارتباطات او را کمتر جدی نشان میداد.
درخت واژگانی
overuse
use



























