جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
outgoing
مثالها
Her outgoing personality shone at social gatherings, where she effortlessly struck up conversations with strangers.
شخصیت برونگرای او در گردهماییهای اجتماعی میدرخشید، جایی که به راحتی با غریبهها گفتگو میکرد.
02
خروجی, در حال ترک
leaving a job, position, or place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
She met with the outgoing manager to discuss the transition.
او با مدیر در حال ترک برای بحث در مورد انتقال ملاقات کرد.
03
خارج شونده, استعفا دهنده
retiring from a position or office
درخت واژگانی
outgoing
outgo



























