جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
outgoing
مثالها
The outgoing student eagerly participated in group activities and made friends easily.
دانشجوی برونگرا با اشتیاق در فعالیتهای گروهی شرکت کرد و به راحتی دوست یافت.
02
خروجی, در حال ترک
leaving a job, position, or place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
شکل عالی
most outgoing
شکل تفضیلی
more outgoing
درجهناپذیر
مثالها
The outgoing president gave a farewell speech.
رئیسجمهور خارجشونده یک سخنرانی خداحافظی ایراد کرد.
03
خارج شونده, استعفا دهنده
retiring from a position or office
درخت واژگانی
outgoing
outgo



























