جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ornery
01
سرسخت, بداخلاق
having a bad-tempered or difficult attitude
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
orniest
شکل تفضیلی
ornerier
درجهپذیر
حوزه
personality, behavior, temperament
مثالها
The ornery child refused to share his toys.
کودک ناسازگار از تقسیم اسباببازیهایش خودداری کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
orneriness
ornery
orner



























